تبليغاتX
.....sms....m-mohammadi......love.....

JavaScript Codes sms جواني love
sms جواني love
با عرض سلام و خیر مقدم به بازدید کنندگان این وبلاگ لطفا از نوشته های پیشین نیز بازدید بفرمایید
2 نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 14:34  توسط محمد محمدی | 
       

ای امیدم

 

 

تو برام مثل یه غنچه می مونی

 

 

                   تو برام آواز عشقو می خونی

 

                 

    تو برام درمون این دل می مونی

 

 

             بیا پیش من

 

بمون تا همیشه برات بخونم

 

 

                 بذار تا مرد رویا هات بمونم

 

  

   بی تو در آخر این راه می مونم

 

             ای یار من

 

    پیشم بمون             با رویاهای من

 

بی تو تنها          دلگیرمو خسته

 

              با تو اما

 

 

             عاشقونم

 

     ای امید                 رویاهای من

 

تو امید              فرداهای من

 

 

           دوست  دارم

2 نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:16  توسط محمد محمدی | 
فيلتر شكن
http://www.hardi20.mihanblog.com/
2 نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 14:5  توسط محمد محمدی | 
عکسهای عروسی یانگوم - داغ داغ

عكس عروسي يانگوم

بالاخره يانگوم ازدواج كرد

2 نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:38  توسط محمد محمدی | 
اینم یه سری اس ام اس جدید هالشو ببرید

هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!

فرستنده : هلیا از کرج

 

 

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید.

فرستنده : 09125425

 

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر...

فرستنده : 091772032

 

 

نه از خاکم نه از بادم     نه در بندم نه آزادم    نه آن لیلاترین مجنون    نه شیرینم نه فرهادم    فقط مثل تو غمگینم    فقط مثل تو دلتنگم    اگر آبی تر از آبم    اگر همزاد مهتابم    بدون تو چه بی رنگم    بدون تو چه بی تابم...

فرستنده : 091240138

 

 

 

بنال ای دل که درد عشق آرد  بمیر ای دل که مرگ زندگانی است   دلی خواهم که از درد عشق بنالد اشک ریزد

فرستنده : 091240138

 

 

بازیچه دست یار بودن عشق است   در پنجه غم شکار بودن عشق است   در محکمه ای که یار باشد قاضی   محکوم طناب دار بودن عشق است

فرستنده : علیرضا از نی ریز

 

 

 

می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد

فرستنده : 091838729

 

 

 

هر شهری یه شاهی داره و هر شاهی یه تاجی... پس ما شاه هستیم و شما تاج سر!!

فرستنده : سجاد از نی ریز

 

 

 

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم...  مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم

فرستنده : سهیلا زارعی از دیر

 

 

 

زندگی عشق است عشق افسانه نیست  آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست  عشق آن نیست که کنارش باشی  عشق آنست که به یادش باشی...

فرستنده : وحید تالشی از تبریز

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:8  توسط محمد محمدی | 

هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!

فرستنده : هلیا از کرج

 

 

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید.

فرستنده : 09125425

 

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر...

فرستنده : 091772032

 

 

نه از خاکم نه از بادم     نه در بندم نه آزادم    نه آن لیلاترین مجنون    نه شیرینم نه فرهادم    فقط مثل تو غمگینم    فقط مثل تو دلتنگم    اگر آبی تر از آبم    اگر همزاد مهتابم    بدون تو چه بی رنگم    بدون تو چه بی تابم...

فرستنده : 091240138

 

 

 

بنال ای دل که درد عشق آرد  بمیر ای دل که مرگ زندگانی است   دلی خواهم که از درد عشق بنالد اشک ریزد

فرستنده : 091240138

 

 

بازیچه دست یار بودن عشق است   در پنجه غم شکار بودن عشق است   در محکمه ای که یار باشد قاضی   محکوم طناب دار بودن عشق است

فرستنده : علیرضا از نی ریز

 

 

 

می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد

فرستنده : 091838729

 

 

 

هر شهری یه شاهی داره و هر شاهی یه تاجی... پس ما شاه هستیم و شما تاج سر!!

فرستنده : سجاد از نی ریز

 

 

 

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم...  مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم

فرستنده : سهیلا زارعی از دیر

 

 

 

زندگی عشق است عشق افسانه نیست  آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست  عشق آن نیست که کنارش باشی  عشق آنست که به یادش باشی...

فرستنده : وحید تالشی از تبریز

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:6  توسط محمد محمدی | 
اس ام اس هاي عاشقانه sms
!
؟
.
.
؟!
.
؟!
؟
؟
..
.
.
!
به جان خودم یادم رفت چکارت داشت ؟؟
!

آهان
یادم اومد
دوستت دارم...!!!

فرستنده : علی

 

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

فرستنده : مینا 

راز تو اسير توست، فقط تا لحظه اي که آن را بر زبان نياوري و فاش نسازي. اما به محض اين که رازت را فاش کني، از آن پس تو اسير آن مي شوي

فرستنده : حسن رضایی

من برنده ام .............چون لحظه های شیرین امروز را قربانی اتفاق های تلخ دیروز نمی کنم.

فرستنده : یه عاشق

دل كه رنجيد از كسي خرسند كردن مشكل است
شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است
كوه را با آن بزرگي ميتوان هموار كرد
حرف ناهموار را هموار كردن مشكل است

فرستنده : پسر تنها


ای کاش می دانستی دل تخته سیاه نیست وقتی که می آیی اسمت را روی اون بنویسی و هر وقت دلت خواست بری اسمت رو از روش پاک کنی...

فرستنده : ناشناس



عشق ویزای ورود به دل است

عشق شادیست ، عشق آزادیست ، عشق آغاز آدمیزادیست !!!
فرستنده : ۰۹۱۲۱۰۴۳۴۳۹



من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند به امیدی که تو فانوس شب من باشی


نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت ، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی !!!


فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست........اما حیف این تازه اول یک زندگیست!!!
فرستنده : gogoli

زندگی سر گذشت در گذشت آرزوهاست


به دریا شکوه بردم از شب دشت
وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت
به هر موجی که می گفتم غم خویش
سری می زد به سنگ و باز می گشت


عشق مثل یک تیره است که درست می خوره وسط قلب آدم نه میتونی درش بیاری نه میتونی بزاری بمونه اگه درش بیاری می میری اگه بزاری بمونه بازم می میری ، پس آخرش جون تو می گیره !!!


گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم.
ناز چندین ساله چشم خمارت می کشم.
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم......

 

هر انسانی که بدنیا می آید برای یافتن گمشده ای می آید که رسالت اوست . من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست. بارها و بارها اتفاق می افتاد که احساس می کردم آن را یافته ام،زمانی در لذت های حقیقی و نا حقیقی ام ، زمانی در نوشتن هایم ، زمانی در آموختن علم ، زمانی در جسارتم برای بد بودن ، زمانی در شعر و زمانی در تو


دستها بالا بود هر كس سهم خودش را مي طلبيد سهم هر كس كه رسيد داغ تر از دل ما بود. ولي نوبت من كه رسيد !سهم من يخ زده بود! سهم من چيست مگر؟ يك پاسخ! پاسخ يك حسرت!سهم من كوچك بود قد انگشتانم...عمق ان وسعت داشت...
وسعتي تا ته دلتنگي ها... شايد از وسعت ان بود كه بي پاسخ ماند.....!


آنقدر در گفتن يک حرف حاشيه رفتم
وبه جاي نوشتن تنها يک کلمه گوشه ي دفتر خاطراتت
شعر هاي حاشيه اي نوشتم !!!!
تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم
حالا که حاشيه نشيني را تجربه مي کنم
بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم
دوستت دارم


پروانه برای آنکه نسوزد شمع را فوت کرد

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:10  توسط محمد محمدی | 

امیدوارم که دانه‌ای بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

فرستنده : mohsen f

 

 

ميدوني که چه موقع مي فهمي دنيا دو روزه؟ وقتي که اوني که دوستش داري بهت بگه تا آخر دنيا باهاتم

فرستنده : sahar azari 

 

 

حسنت همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد

فرستنده : mohammad kakooey 

 

 

 

آسمان را ستاره زيبا مي كند --باغ راگل--عشق را محبت--چشم را اشك ودوستي را(تو)

بگیر از من تو ای دل یادبودی که تنها لایق این دل توبودی هزاران خواستند این دل بگیرند . ندادم چون عزیز دل تو بودی

فرستنده : shahab blaster

 

 

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود

فرستنده : arezoo s

 

 

عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره

فرستنده : emad zanjany

 

 

بايد خريدار مشوي تا من خريدارت شوم

از جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم

من نيستم  چون ديگران بازيگر بازيگران

اول بدست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم

فرستنده : mansoure vakilsamad 

 

 

بودنم را هيچ کس باور نداشت هيچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نکرد

فرستنده : sheytoonak 123456 

 

 

مرا با اتش عشقت بسوزان و نترس زيرا اشك جشمانم انرا خاموش ميكند ولى مواظب قلبم باش كه تو دران جاى دارى

فرستنده : forat forat 

 

 

چه تلخ است دیدن آنانکه شیرینی را بیش ازتلخی دوست دارند درحالی که از شیرینی تلخی ناآگاهند آری این چنین است

فرستنده : shahab blaster 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:27  توسط محمد محمدی | 
                        

 

به اشتياق نگاهش ز خود گسستم و رفتم

كنار خاطره هايم كمي نشستم و رفتم

كسي به لهجه عشق نخواند شعر سكوتم

و چشم بر همه بدها دوباره بستم و رفتم

براي آن كه دلم را به جنس عشق بسازم

ميان آينه ها در خودم شكستم و رفتم

و ردپاي نگاهش نماند در غم جاده

به سمت و سوي حضورش ز بند رستم و رفتم

ز راه اشك گذشتم به چشم عشق رسيدم

و بر ضريح نگاهش دخيل بستم و رفتم

2 نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 12:46  توسط محمد محمدی | 
 
 
 
 
 
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سئوال کن که گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتیم و زبان سئوال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

آن شد که بار منت ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است

حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

حافظ
2 نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 12:33  توسط محمد محمدی | 
 
ماهی
 
من فكر می كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:

احساس می كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزای
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
می جوشد از يقين؛
احساس می كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
می رويد از زمين.
***
آه ای يقين گمشده، ای ماهی گريز
در بركه های آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه های آينه راهی به من بجو!
***
من فكر می كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس می كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بی غروب سرودی كشد نفس؛

احساس می كنم
در هر رگم
به تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله ئی می زند جرس.
***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهی و در دستش آينه
گيسوی خيس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:
(( - آه ای يقين يافته، بازت نمی نهم! ))
2 نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:37  توسط محمد محمدی | 
 
عاشقانه
آنکه می گوید دوستت می دارم
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندهگین شبی ست
که مهتاب را می جوید.
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من.
عشق را ای کاش زبان سخن بود
 
 
                                                   اثر : احمد شاملو
 
 
 
 
 
 
2 نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:29  توسط محمد محمدی |